تبليغاتX
صلح
روسيه خواهان تغيير قواعد بازي جهاني است

رئيس جمهور گرجستان در گفتگوي اختصاصي با الجزيره انگليسي گفت روسيه خواهان تغيير قواعد بازي جهاني است. ميخائيل ساآکاشويلي با تشريح وضعيت منطقه قفقاز تصريح کرد به نظر من، روسيه منابع لازم را براي ورود به جنگ سرد جديدي ندارد زيرا جنگ سرد رقابت ميان دو قدرت بزرگ بود که خودکفا بودند و به يکديگر وابستگي نداشتند حال انکه روسيه در حال حاضر به شدت به جامعه بين المللي و اقدامات ان وابسته است.



باوجود اين وضعيت روسيه، رفتار سران اين کشور بسيار فراتر از نوع عملکرد سران اتحاد جماهير شوروي از زمان جوزف استالين است. اين وضعيت خطرناک است. اين خطر فقط براي گرجستان نيست بلکه براي کل منطقه است. به نظر من، وضعيت کنوني در مقايسه با دوران جنگ سرد خطرناک تر است. در دوران جنگ سرد، قواعدي وجود داشت و تاحدودي امکان پيش بيني رفتار طرف مقابل مطرح بود.

رئيس جمهور گرجستان در ادامه افزود روسيه به گونه بسيار وقيحي قوانين بين المللي را نقض مي کند که اين اقدامات چالشي براي جامعه بين المللي و قوانين ان است که طيف تاثيرگذاري ان فراتر از گرجستان است. تاثير اين تحولات بر اقتصاد روسيه کاملا مشهود است. بازار سهام روسيه نابود شده است. تعطيلي بازار بورس روسيه براي سومين روز متوالي نشان دهنده نابودي اقتصاد ان است. وضعيت فاجعه بار اقتصاد روسيه نتيجه مستقيم تجاوز به گرجستان است. اين اقدام روسيه سبب بوجود امدن احساس ناامني شديد شده است. روسيه قوانين بين المللي را به گونه اي نقض کرده که بي سابقه بوده است و بايد پيامدهاي ان را متحمل شود. وضعيت کنوني روسيه، تنها نقطه شروع رويدادهاي اتي است.

ميخائيل ساآکاشويلي در ادامه افزود بايد وضعيت ابخازيا و اوستياي جنوبي به حالت عادي بازگردد. در حال حاضر، بسياري از کشورهايي که با روسيه تعامل دارند چنين نگرشي در خصوص اين کشور دارند. روسيه مي گويد نظم جديد جهاني را حاکم کرده است حال انکه به هيچ وجه اينطور نيست. کشورهاي جهان به همراه گرجستان تلاش کردند رفتار روسيه را "عادي" کنند. چين، امريکا، اتحاديه اروپا و کشورهاي منطقه نقش بسيار مثبتي در اين زمينه ايفا کرده اند. کشورهاي خاورميانه نيز در اين خصوص فعال بوده اند. ديگر دوران استالين نيست که روسيه بتواند به کشوري حمله کند و انرا بخشي از خاک خود کند. ديگر دوران حکومت المان نازي نيست که بتواند به جمهوري چک و اسلواکي حمله کند. ما در قرن بيست و يکم زندگي مي کنيم. جهان کاملا تغيير کرده است.

ميخائيل ساآکاشويلي در ادامه به تشريح تحولات جنگ ماه اگوست پرداخت و افزود ما ماهها قبل از تهاجم روسيه به کشورهاي غربي اعلام کرده بوديم که احتمال دارد روسيه به گرجستان حمله کند. انتظاري که ما از سران کشورهاي غربي داشتيم اين بود که اجازه ندهند چنين تهاجمي را انجام بدهد. نيروهاي روسيه ماهها قبل از حمله به گرجستان در مرزهاي ان استقرار پيدا کرده بودند. روسيه از خط قرمز عبور کرد. روسيه خواهان ان بوده است که کنترل منابع انرژي اسياي مرکزي و درياي خزر را برعهده بگيرد و دولت گرجستان را سرنگون کند. روسيه نتوانست به هيچ يک از اين دو هدف خود برسد که علت ان مقاومت نيروهاي نظامي گرجي و واکنش شديد جامعه بين المللي بود. باانکه از اقدامات روسيه جلوگيري شد هنوز هم وضعيت منطقه خطرناک است. ميخائيل ساآکاشويلي در ادامه درباره پيوستن به ناتو افزود عضويت در ناتو براي ما اهميت نظامي ندارد بلکه گرجستان همواره خواهان پيوستن به ائتلاف هاي بزرگ بوده است. گرجستان کشوري با سابقه طولاني است. کميسيون مشترک ناتو و گرجستان شکل گرفته است. عضويت گرجستان در ناتو به مساله اي سياسي تبديل شده است. ما پيش از حمله روسيه، تلاش هاي زيادي کرديم که با مقامات کرملين ارتباط برقرار کنيم اما مقامات مسکو، مذاکرات را رد کردند که نشانه ضعف شديد مسکو بود.

منبع :ايراس

+ نوشته شده توسط hassan در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 12:8 |
روسيه در پي تعبير خواب خود در قفقاز جنوبي

ايراس: بر همگان آشكار بود كه مقصود اصلي روسيه از به رسميت شناختن استقلال اوستياي شمالي و آبخازيا تثبيت حضور بلندمدت خود در قفقاز جنوبي، تقويت اهرم‌هاي فشار بر تفليس و توسعة مزيت‌هاي ژئوپوليتيكي خود در اين منطقه است كه با التفات به امضاء موافقتنامه‌ همكاري و مودت با اين دو جمهوري، به نظر مي‌رسد اين خواب ژئوپوليتيكي مردان كرملين به آهستگي و با مهارت خاصي در حال تعبير است.



گروه تحليل: دخالت نظامي قاطع روسيه در گرجستان و به رسميت شناختن استقلال اوستياي شمالي و آبخازيا حكايت از عزم راسخ دولت‌مردان روسيه براي جلوگيري از پس‌رفت‌هاي بيشتر در حوزة خارج نزديك دارد.

مردان كرملين در راستاي تحقق همين مقصود، اخيراً به امضاي موافقتنامه‌هاي مودت و همكاري با اين دو جمهوري اقدام كرده و اين موافقتنامه‌ها را سرآغاز همكاري‌هاي همه‌جانبه و وسيع‌تر با اين جمهوري‌ها به عنوان كشورهاي مستقل و متحدان روسيه در منطقه تعبير مي‌كنند.

سرگئي لاورف، پس از امضاء موافقتنامة مودت و همكاري بين روسيه و آبخازيا تأكيد كرد؛ «پس از امضاء موافقتنامة معظم مودت و همكاري بين روسيه و آبخازيا كه ضامن امنيت آن خواهد بود، ما با اين جمهوري موافقتنامه‌هاي ديگري در حوزه‌هاي مختلف دفاعي، امنيتي، مرزي، گمركي به امضاء خواهيم رساند».

او همچنين از امضاء قريب‌الوقوع موافقتنامة اقتصادي با آبخازيا خبر داد كه موضوعات مختلفي از جمله تجارت آزاد، مسائل مالياتي، ارزي و بانك‌داري را در بر خواهد گرفت.

دميتري مدودف امضاي اين موافقتنامه را واقعه‌اي تاريخي عنوان كرد. او پيش از اين در مسكو در نشستي با كارشناسان و بازرگانان روسي، در خصوص راه‌كارهاي مشاركت اين كشور در طرح‌هاي اقتصادي دو جمهوري بازگفته به بحث نشسته بود.

حسب اطلاعات موجود همكاري‌‌هاي اقتصادي روسيه با اوستياي شمالي و آبخازيا حوزة انرژي را نيز شامل خواهد شد. روسيه به همين منظور درصدد احداث يك خط لولة انتقال گاز به طول 162 كيلومتر از مرزهاي روسيه تا تسخينوال، مركز اوستياي شمالي است.

نكتة حائز تأمل اينكه تا پيش از اين نيازهاي انرژي اوستياي شمالي از سوي دولت گرجستان تأمين مي‌شد كه در صورت تحقق طرح روسيه براي انتقال گاز به اين جمهوري، يكي از مهم‌ترين اهرم‌هاي فشار تفليس بر تسخينوال در عمل ناكارآمد خواهد شد.

در خصوص مسائل كنترل مرزي، لاورف با اشاره به توافقات به عمل آمده ميان مقامات روسي با دو جمهوري بازگفته، اظهار داشت؛ « مرزهاي ميان روسيه و اين جمهوري‌ها آزاد و همانند مرزهاي ميان كشورهاي اتحادية اروپا خواهند بود». او همچنين تأكيد كرد مردم اين دو جمهوري مي‌توانند با دريافت پاسپورت روسي تابعيت مضاف روسيه را نيز كسب كنند.

مهم‌ترين نكته در روابط جديد روسيه با اين دو جمهوري، موضع همكاري‌ در حوزة نظامي است. بنا به اظهار سرگئي شامبا، وزير امور خارجة اوستياي شمالي دو كشور در آيندة نزديك به امضاي موافقتنامة همكاري‌هاي نظامي اقدام خواهند كرد كه در صورت تحقق آن، مأموريت‌ نيروهاي حافظ صلح روسيِ مستقر در اين جمهوري به همكاري نظامي تحول خواهد يافت و در پي آن وزارت دفاع روسيه مي‌تواند نسبت به احداث پايگاه‌هاي نظامي در اين جمهوري اقدام كند.

چندي پيش ادوارد كوكوتي، رئيس‌جمهور اوستياي شمالي با تأكيد بر اينكه اوستياي شمالي و آبخازيا بودجه‌اي براي تقويت توانمندي‌هاي نظامي خود هزينه نخواهند كرد، به طور ضمني از قرار گرفتن اين دو جمهوري زير چتر امنيتي روسيه استقبال كرده بود.

روسيه همچنين براي تسهيل شرايط حمل و نقل كالا و مسافر بين اوستياي شمالي با مناطق مرزي خود، برنامه‌هاي از جمله حفر تونل در اين مسير را در دست بررسي دارد. مقامات روسيه همچنين درصددند با رفع موانع موجود نسبت به بازگشايي سفارت خود در تسخينوال در كوتاه‌ترين زمان ممكن اقدام كنند.

برخي اخبارها نيز از قصد روسيه براي تشويق اوستياي شمالي و آبخازيا به الحاق به موافقتنامة اتحاد دولتي ميان روسيه و بلاروس و حتي سازمان پيمان امنيت جمعي حكايت دارد كه در اين صورت مي‌توان از اوستياي شمالي و آبخازيا به عنوان متحدان جديد امنيتي روسيه در منطقه نام برد.

منبع :ايراس

+ نوشته شده توسط hassan در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 12:5 |

قوم گرجی

 

ما گرجیان ایران و به عبارت بهتر و واقعی تر ایرانیان گرجی از سلاله اله وردیخان و امامقلی خان اوندیلادزه گرجی هستیم که از اعماق تاریخ پر فراز و نشیب سرزمین آبها و چشمه های روان و گرم تفلیس عبور کرده و بیش از چهار صد سال در کوچه های ایران عزیز از فرح آباد مازندران تا فارس و اصفهان و فریدونشهر عزیز (بام ایران) بذر مهر و محبت و عشق وحدت کاشته ایم .بزرگترین افتخار ما این است که ما مسلمانیم و شیعه ، ایرانی هستیم و به زبان شیرین گرجی سخن می گوئیم.گرجیان در تاریخ ایران منشاء خدمات بسیار شدند.از سپهسالاری اله وردیخان و تکیه گاه ارتش ایران بودن، تا رشادت های امامقلی خان که به سلطه پرتغالی های استعمار گر در جنوب ایران پایان داد، تا یوسف خان گرجی که بانی اراک بود تا نقش گرجیان در انقلاب مشروطه، تا شهادت جوانان برومند گرجی در جریان هشت سال دفاع مقدس، تا حضور موفق گرجیان و فرهنگ و تمدن ایرانی اسلامی است. گرجیان مردمانی مهمان نواز هستند.

مردم شریف ایران! ما گرجیان بی صبرانه حضور سبزتان را در فریدونشهر زیبا به انتظار نشسته ایم تا در کوه سیخه و پیست اسکی فریدونشهر و در سایه سار چشمه های پر آب و چشمه لنگان، آبشار پشندگان،دشت های لاله واژگون،آبشار طرزه،تنگ حنا،چشمه تنگوله،سراب آبلت،آبشار پونه زار،سراب فریدونشهر،غار گوکان،آبشار دورک،دره پستان و سراب بابا احمد و ده ها جای دیدنی مناطق گرجی نشین ، پذیرای وجود نازنینتان باشیم.

منبع :http://www.kartvelebi.blogsky.com

+ نوشته شده توسط hassan در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 12:0 |

ورود گرجيها در ايران:

نقطه شروع ورود گرجي ها به ايران از بدو تأ سيس سلسلة صفوي يعني سال 907 قمري مي‌باشد . در سالهاي 930 تا 967 شاه طهماسب اول چهار بار به گرجستان لشكر كشي كرد كه در لشكرگشي چهارم حدود سي هزار گرجي را روانة ايران كرد .

حملات صفويان با بهانة گسترش اسلام و جهاد با كفار صورت مي‌گرفت اما در حقيقت علت اصلي حملات غارت كليساهاي گرجستان و اموال گرجيان   و به اسارت گرفتن  گرجيان و تصرف كردن سرزمينهاي آباد گرجستان بود . به هرحال اين حملات باعث پرشدن خزاين صفويان و خرابي گرجستان و آوارگي گرجيان مي‌گرديد .

اوج حملات صفويان به گرجستان در عصر شاه عباس اول مي باشد . وي و سردارانش به دفعات با بهانه هاي واهي به گرجستاني كه عدم اتحاد حكام آن باعث ضعف آنان شده بود تاختند . در طي اين حملات بيش از دويست هزار گرجي به ايران كوچانده شدند و نزديك به همين تعداد نيز به قتل رسيدند . تنها در يكي از حملات شاه عباس به گرجستان وي بيرحمانه در مدت بيست روز 130 هزار گرجي را به زور روانة ايران كرد وصد هزار نفر را نيز به قتل رساند.

گرجياني را كه به ايران كوچانده شدند در نواحي مختلفي همانند مازندران فارس قزوين و اصفهان ساكن شدند . گرچه در طول زمان تنها گرجيان اصفهان و آن هم دسته اي كه بعد ها به فريدن كو چيدن گرجي باقي ماندند و بقيه به دلايل مختلفي زبان و فرهنگ خود را فراموش كردند.

گرجياني كه روانة ايران شدند بدليل لياقت ذاتي و صداقت و شايستگي به سرعت پله هاي ترقي را پيمودند . بسياري از آنها به بالاترين مقامات كشوري و لشكري دست يافتند كه در منابع به ليست طويلي از امرا و حكام گرجي در عصر صفوي برمي‌خوريم .

از معروفترين امرا و حكام گرجي كه مصدر خدمات خدمات ارزشمندي براي ايران گرديدند مي توان به 1 – الله وردي خان اوند ايلادزه سازنه پل الله وردي خان مشهور به سيوسه پل و اولين سپهسالار شاه عباس و حاكم تمامي فارس 2 – امام قلي خان پسر الله وردي خان فاتح هرمز و اخراج كنندة پرتغاليان و حاكم

فارس اشاره كرد . بسياري از گرجي ها نيز در زمينه ادبيات و نقاشي پيشرفت كردند كه در اين مختصر مجال اشاره بدانها نيست .

+ نوشته شده توسط hassan در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:59 |

در سوق الجيشي ترين نقطه ي جنوب قفقاز، جايي كه مي توان آن را ملتقاي غرب و شرق ناميد، كشوري كوچك با مردماني مهجور اما همواره شگفت انگيز و تاثيرگذار قرار دارد كه چند سالي است خواب آرام و بي دغدغه را از پدر خوانده هميشگي و ارباب ديروز خود ستانده اند و به شيوه ي هميشگي خود، دم از استقلال و هويت ملي شان مي زنند.گرجستان و گرجيان را مي گويم كه  26  ماه مه روز ملي شان است. روزي كه ياد آور استقلال گرجستان و تشكيل جمهوري اول در سال 1918 ميلادي است.

گرجي ها در تاريخ دراز و پر نشيب و فرازشان كه هزاره ها را پشت سر مي گذارد همواره به مردماني متكي به خود و سرشار از غرور ملي معروف اند. غروري كه از فرط بروز و حضور در تمامي عرصه هاي تعامل گرجيان، سوء برداشتهايي را گاه در پي داشته است و به فاصله اي ناخواسته بين گرجيان و ديگر ساكنان قفقاز دامن زده است. اگر روزي در جمع مشترك گرجيان، آذري ها و ارمنيان واقع شويد (تجربه اي كه نگارنده با آن روبرو بوده است ) حاق اين نكته را در خواهيد يافت.اعتماد به نفس ويژه گرجي ها به حدي است كه زماني جهانگردي گفته بود در اين سرزمين هر بانوي روستايي خود را شاهزاده اي بي همتا مي پندارد.

نگاهي گذرا به تاريخ پرتلاطم قفقاز جنوبي و نقش ويژه اين منطقه در تحولات سياسي، اجتماعي و فرهنگي منطقه نقش و جايگاه گرجستان و تفليس ( قلب تپنده ي قفقاز در دو قرن گذشته ) را در اين رويدادها و تحولات بيش از پيش عيان مي سازد. ساليان پاياني سده نوزدهم و آغازين سده بيستم اوج نقش آفريني تفليس در تحولات مهم و تاثيرگذار منطقه است. از نهضت مشروطيت گرفته كه تئوريسين ها و نظريه پردازانش گوشه چشمي هميشگي و مستمر به اين شهر زيباي جنوب قفقاز داشتند تا تحولات و رويدادهاي منطقه قفقاز جنوبي، استقلال جمهوري هاي قفقاز، شكل گيري فدراسيون قفقاز و پس از آن استقلال سه جمهوري گرجستان، ارمنستان و آذربايجان در 26 مه 1918. اين استقلال هرچند ديري نپاييد و تنها دو سال دوام آورد اما نقطه ي عطفي در تاريخ اين كشور كوچك و همواره مدعي استقلال محسوب مي گردد.

تفليس در طي تمام تاريخ جديدخود، به ويژه ازسده 18 تا اواسط سده بيست ميلادي پايتخت فرهنگي قفقاز بود. نطفه ي مهمترين جريانات فرهنگي منطقه ي قفقاز جنوبي در تفليس شكل مي گرفت و چهره هاي مهم ادبي، هنري و فرهنگي منطقه اين شهر را مامن و ماواي فعاليت هاي فرهنگي خود ساخته بودند.پاراجانوف ارمني تبار بخش مهمي از حيات هنري خود را در تفليس گذراند، هوانس تومانيان انجمن ادبي معروف خود را در بالا خانه منزل خود در تفليس شكل داد و بسياري ديگر از شخصيت هاي مهم روشنفكري منطقه، در تفليس آثار ماندگار و بعضا تحول آفرين خود را خلق مي كردند. بي ترديد هيچ شهري در قفقاز جنوبي به ميزان تفليس در عرصه ي فرخنده ادب و فرهنگ، پيشتاز، تاثير گذار و جريان آفرين نبوده است. و افسوس كه اين نقش آفريني و اهميت در سالهاي سنگين و سخت شوروي نرم نرم رنگ مي بازد و به امروز منتهي مي گردد كه تفليس با روزهاي اوج درخشش فرهنگي اش فرسنگ ها فاصله دارد

تقدير چنين حكم راند كه در كشوري كه زادگاه استالين بود، عميق ترين و ريشه دارترين گرايشات روس ستيزانه شكل گيرد و در اوايل سده ي 21 ميلادي، دررويدادي مهم كه نقطه عطفي در مناسبات منطقه اي محسوب مي گردد، تمامي آن گرايشات ريشه دوانده در جان ملت، تبلور خارجي اش را در چهره اي جسور و شجاع بيابد كه آغازگر فصلي نوين در تاريخ جديد اين كشور است. انقلاب گل رز سال 2003 را از هر منظري كه بنگريم، در جغرافياي سياسي منطقه اي كه سخت تحت نفوذ و تاثير روسيه بوده و كمابيش هست، رويدادي مهم، تعيين كننده و حتي تاريخ ساز محسوب مي گردد. انقلاب گل سرخ گرجستان و ظهور پديده اي به نام ساهاكاشويلي با تمام ضعف ها و قوت هايش، آغازگر تاريخ" پايان سيطره و استيلاي بي چون و چراي روسيه بر،قفقاز جنوبي" است و اين آغاز،خود مبتني بر مجموعه اي از سوابق، مناسبات، سوء تفاهمات و از همه مهمتر حس جاري و حاكم بر تك تك مردمان گرجي است كه در تمام تاريخ خود، ره استقلال پوئيده اند و سر در برابر بيگانه خم نكرده اند. و از اين روست كه پديده ي موسوم به انقلاب رنگين، موفق ترين آزمون خود را در تفليس پشت سر مي گذارد.

گرجيان را با ايران و ايرانيان پيوند و دوستي اي ديرين است. تشابهات فرهنگ و سنن دو ملت و مناسبات عميق فرهنگي و ادبي مردمان اين دو خطه، پيوند فرهنگ و زبان فارسي و تاثيرگذاري عميق آن را بر ادبيات و فرهنگ گرجي در پي داشته است. اگر ملت هاي ايران و گرجستان، با وجود برخي رويدادهاي تاريخي اسف انگيز و بعضا تراژيك كه به حق صفحاتي سياه را در تاريخ مناسبات ايران و گرجستان رقم زده است، عاشقانه به هم مهر مي ورزند، آثار اديبان يكديگر را با شور و شوق مي خوانند، اگر گرجي ها سهراب و فروغ را چونان درهايي گرانبها در عرصه ادب و شعر، پاس مي دارند و حرمت مي نهند و از اين سوي، اثر جاودانه شوتاروستاولي با عنوان"پلنگينه پوش" ، خواننده ادب شناس ايراني را بر سر ذوق مي آورد و... همه و همه نشان از ماندگاري فرهنگ و تاثير عميق آن بر دروني ترين لايه هاي جوامع و ملت هاست.

به احترام فرهنگ غني، ادبيات عميق، هنر نافذ و از همه مهمتر غرور ملي و اعتماد به نفس گرجي ها كلاه از سر برمي داريم و با تبريك روز ملي گرجستان، براي اين ملت سختكوش و پرتلاش، كاميابي و سعادت آرزومنديم.

سيدحسين طباطبايي

منبع :http://www.iras.ir

+ نوشته شده توسط hassan در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:58 |

دوران دیرینه

انسان‌های اولیه را می‌توان در ماوراء قفقاز، به ویژه در گرجستان، خیلی پیش از دوره پارینه‌سنگی ردیابی کرد. در دوره مربوط به آثار دوره پارینه‌سنگی در اراضی گرجستان، انسان در گستره وسیعی سکونت داشت. یکی از قرارگاه‌های آن زمان که بیشتر قابل ملاحظه است، در یاشتخوا، در نزدیکی سوخومی کنونی است

 

تعدادی از ابزارها و وسایل آن دوره در حوزه رودخانه «قویریلا» کشف شده است. عصر وابسته به فرهنگ قسمت اخیر عصر سنگ و (Moutevian )(100 تا ۳۵ هزار سال پیش) جمعیت زیادی را در قلمرو گرجستان به ویژه سواحل دریای سیاه و حوزه رودخانه «ریونی قویریلا» (جایی که غارهای جروچی، ساگوار جیله و چاخاتی کشف شده است) شاهد بوده است. سکونت در این نواحی، به ویژه در دوره پارینه سنگی متراکم بود و استقرارگاههای قابل توجه آن در دویس خورلی، ساکاژیا، ساگوارجیله، سامر تسخله، گورجیلاس کلده و نقاط دیگر قرار دارند(۳۵ تا ۱۰ هزار سال پیش). در قلمرو گرجستان قرارگاههای متعدد و زیادی از غارهای انسان‌های اولیه از دوره نوسنگی بدست آمده است. اودیشی، کیس تریکی، آناسئولی، زموآلوانی و غیره از جمله این غارهاست.

توسعه کشاورزی و دامپروری، ذوب مس و برنز و پیشرفت فنون همگانی در اواسط هزاره چهارم پیش از میلاد به برطرف کردن موانع فضای زندگی اجتماعی و اقتصادی جامعه منجر شد. آغاز هزاره سوم پیش از میلاد، بنیان عرصه جدیدی را پی ریزی کردـ عصر مفرغ. این عصر در گرجستان با فرهنگ بومی غنی، مشخص می‌شود. به ویژه در این زمینه، ساختار تپه‌های بزرگ ([[کورگان]] ها) در [[تریالتی]] (کارتلی پایین) قابل توجه است، که گواه پیشرفت قطعی زندگی جتماعی در آن دوران است: جام‌های گرانبها، ظروف نقره‌ای، وسایل گوناگون مربوط به عصر مفرغ میانی ـ همه آنها در تریالتی از زیر خاک بیرون آورده شده است.

اواخر عصر مفرغ و اوایل عصر آهن، توسعه بسیار اقتصادی سرار قلمرو گرجستان را شاهد بود که همراه با سطح بالایی از صنایع دستی، گسترش روابط تجاری و توام با افزایش نابرابری‌های اجتماعی بود. در اواخر نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد، شروط لازم برای ظهور یک جامعه طبقاتی به وجود آمد.

قابل ذکر است که قبایل گرجی یگانگی خود را در اثنای عصر مفرغ پایانی، آغاز کردند که به طور روشنی با ظهور فرهنگی مادی در قلمرو وسیع مسکون شده توسط قبایل خویشاوند، همانند تشکیل کنفدراسیون بزرگی از قبایل، تظاهر کرد. در پایان هزاره دوم و آغاز هزاره اول پیش از میلاد در نواحی جنوب شرقی گرجستان تاریخی، دو اتحادیه اصلی از قبایل ظهور کردند: دیائوخی (تائوخی، تائو) و قولها (کولخیس)، که هر دو آنها تا قرن هشتم پیش از میلاد دوام داشتند. در اسناد مکتوب پادشاهان اورارتو، آرگیشتی و ساردور دوم، دیائوخی و قولها به عنوان اتحادیه بزرگی از قبایل نام برده می‌شوند که آنان یه دفعات با هم برخورد داشته اند. ثروت و قدرت قولها در اسطوره‌های [[آرگونات|آرگونات‌های]] یونان باستان منعکس شده است.

 

دوران باستان

در میانه قرن هشتم قبل از میلاد، دیائوخی در نتیجه تجاوز اورارتو نابود شد. غلبه قولها و مخالفت آنها با دیائوخی نیز در این امر سهیم بود. قسمتی از سرزمین دیائوخی به قولها واگذار شد. مدتی بعد کشمکش بین اورارتو و قولها آغاز شد. در سال ۷۲۰ پیش از میلاد قولها تحت سلطه کیمریها در آمدند که از شمال هجوم آورده بودند. قولها و دیائوخیها اصلاً کنفدراسیون‌های طبقاتی اولیه‌ای بودند که در میانه قرن هشتم پیش از میلاد تجزیه شدند. قبایل باستانی گرجی و اتحادیه قبایل با ملل گوناگون شرق: هیتی‌ها، میتانی ها، اورارتوها و ...، روابط فرهنگی داشتند. آنها روابط خوب همسایگی با ارامنه و قبایل قفقاز شمالی را ذکر کرده اند. در قرنهای هفتم و هشتم پیش از میلاد، کارتها، مگرلها، چانها و اسوانها در میان قبایل گرجی آشکار می‌شوند که هر یک دارای زبان، قلمرو و عادات مخصوص به خود بودند بعدها این قبایل متحد شده و در نتیجه تحکیم خودشان در قرنهای ۶ تا ۴ پیش از میلاد، دو ایالت کنفدراسیون در گرجستان شرقی و غربی شکل میگیرد. در قرن ششم پیش از میلاد، در دره اگریسی در گرجستان غربی، دولتی به ظهور میرسد که یونانیان باستان از آن به عنوان «سرزمین کولخی» نام می‌‌برند و در باره آن اطلاعات ارزشمندی به یادگار مانده است. در پایان قرن هفتم پیش ازمیلاد پادشاهی ماد قدرت را در جنوب غربی گرجستان بدست می‌‌گیرد:در اواسط قرن ششم، دولت هخامنشیان جایگزین آنان می‌شوند که بعدها مردم گرجستان را مقهور خویش می‌‌سازند: تیبارها، موسینیکها، ماکرون ها، موسخی‌ها و مارها در محدوده ساتراپ نوزده واقع شده بودند و به پارسها، خراج سالانه میپرداختند. کولخی‌ها که در سمت شمال زندگی میکرند تعهد کرده بودند که هر پنج سال یک بار صد دختر و صد پسر به عنوان هدیه به ایران تحویل دهند. در اواخر قرن شش پیش از میلاد پادشاهی کولخیس (اکنون به عنوان پادشاهی اگریسی اشاره داده می‌شود) سکه نقره خود را که در منابع به عنوان سکه سفید کولخی شناخته می‌شود، ضرب کرد. این سکه‌ها نه تنها در سواحل دریای سیاه، بلکه همچنین در پادشاهی کارتلی و در طول مرزهای آن نیز رواج داشت. اقتصاد پیشرفته و شرایط مطلوب جغرافیایی و طبیعی کولخیس یونانیان را جذب کرد، آنها سواحل دریای شمال را مستعمره خود کردند و استقرارگاه هایی به وجود آوردند: فازیس ( در مجاورت پوتی امروز)، گینوس (اوچامچیره)، دیوس کوریاس (سوخومی)، آناکوپیا (آخالی آتونی) و پیتیوس ( بیچوینتا). اعمال نفوذ امپراتوری وسیع هخامنشی به کولخیس با تجارت پیشرفته و متعاقباً ارتباط اقتصادی و تجاری با دیگر مناطق (آسیای صغیر، سوریه، مصر، سواحل شمالی دریای سیاه) به طریق گوناگون، پیشرفت و توسعه اقتصادی ـ اجتماعی منطقه را تسریع کرد. قرنهای 6ـ4 پیش از میلاد دوره استحکام عمیق قبایل کارتلی عمدتاً ساکن گرجستان شرقی و جنوبی شد قبایل مسخی وارد صحنه شدند و به تدریج به طرف شمال حرکت کرده و سکونت خود را در قلب کارتلی شکل دادند متسخا یکی از چنین سکونت گاه هایی بود که نام خود را از نام قومی «مسختیها» گرفته است کشمکش بین کنفدراسیون‌های مختلف گرجی در نهایت منتج به تشکیل پادشاهی کارتلی (ایبریا) به پایتختی متسخا شد. بر طبق سنن باستانی گرجی زمان تشکیل پادشاهی به پایان قرن چهارم پیش از میلاد و به نام «پارناواز شاه» نسبت داده می‌شود که متجاوزان را از گرجستان اخراج کرده و بر کشور آزاد شده حکومت می‌کرد. «مسختی ها» که نگاهدارنده و انتقال دهنده سنتهای فرهنگی و مذهبی به ارث رسیده از هیتی‌ها و دیگر ملل آسیای صغیر بودند نقش فعالی در ایجاد پادشاهی داشتند. در زمان فرمانروایی پارناواز اول، آرمازیس ـ تسیخه ارگ پایتخت و بتی که خدای آرمازی را نمایش میداد برافراشته شد. بر اساس کارتلی تسخوروا(تاریخ گرجستان) پارناواز اول خط گرجی را به وجود آورد. دولتهای باستانی گرجی پیوندهای سیاسی و اقتصادی با ایران هخامنشی، سلوکی ها، پنتوس و ... داشتند. از این رو در قرن ۶-۴ پیش از میلاد پادشاهی کارتلی و کولخیس نقش مهمی را در زندگی سیاسی و اقتصادی دنیای باستان بازی کرده اند. در دوره کلاسیک گرجستان قدرت گرفت، کشاورزی و صنایع دستی آن توسعه یافت و شهرهای چندی ساخته شد. تحت رهبری پارناواز اول و جانشین او سائورماگ، پادشاهی کارتلی نه تنها شامل گرجستان شرقی بود بلکه نواحی اطراف را نیز در بر می‌گرفت. این پادشاهی در قسمتی از گرجستان غربی ترکیب و تشکیل واحد اداری کارتلی (ایبریا) میداد. این اقدام ارتباط نزدیک بین گرجیها و راه سریع اتحاداین قبایل با همان ریشه‌های قومی و تشکیل ملت واحد گرجی را زمینه سازی کرد. پادشاهی کارتلی و کولخیس درگیر جنگهای متعددی با متجاوزان خارجی بودند که کوشش می‌کردند آنها تحت انقیاد خود درآورند در اینجا باید ابتدا رومیها ذکر شوند در سال ۶۶ ق.م پس از سقوط پادشاهی پنتوس، توسط پومپؤس رهبری می‌شد، عملیات نظامی بر علیه ارمنستان، آلبانیا و کارتلی آغاز شد. پس از انقیاد ارمنستان، پومپؤس به سوی کارتلی و آلبانیا پیشروی کرد در سال ۶۵ پیش از میلاد آرتاگ شاه کارتلی ناچار به تسلیم شد از آنجا، پومپؤس از گرجستان غربی گذشته، به شهر فازیس رسید. بعداً آلبانیا را نیز مطیع خویش ساخت. جمعیت کارتلی مقاومت سرسختانه‌ای را به رومی‌ها نشان دادند که بعدها سبب رشد این تفکر شد که: برای یک بار و همیشه کارتلی باید نابود شود. در آغاز نیمه اول قرن دوم میلادی، پادشاهی کارتلی، به ویژه تحت فرمانروایی، پارسمان دوم (به معنی پارسی باستانی، دارنده روح پارسی) هنوز در حال قوی شدن بود پارسمان به طور آشکارا با روم مخالفت می‌کرد در سال ۱۲۳ او آلانها را فرا خوانده آنها را بر ضد خراج گذار رومیها و پارتها (آلبانیها، ماد، ارمنستان، کاپادوکیه) هدایت کرد. امپراتور هاردیان در جستجوی بهبود روابط با کارتلی بود ولی پارسمان مسالحه را رد کرد اما در زمان جانشینان هاردیان امپراتور آنتونیوس پیوس روابط بین روم و کارتلی را بهبود بخشید. شاه پارسمان دوم همراه با ملتزمین بسیار وارد روم شده استقبال پرشکوهی از او به عمل آمد گرجیها حق ارائه قربانی را در کاپیتول به دست آوردند بر طبق نوشته دیوکاسیوس مجسمه از شاه پارسمان در روم نصب شده امپراتور کارتلی را در مرزهای گسترده کنونی خود به رسمیت شناخت. در نیمه دوم قرن دوم و آغاز قرن سوم میلادی پادشاهی کارتلی قدرت خود و موفقیتهای آغازین خود را نگهداری می‌کرد اما در سالهای ۲۳۰ بعد از پادشاهی قدرتمند ساسانی که پس از انقراض پادشاهی پارت سر برافراشته بود موقعیت سیاسی ایبریا با دشواریهایی مواجه شد. دولت و قدرت فرهنگی کارتلی در دوره کلاسیک یکی از از عوامل اصلی در فرایند شکل گیری مردم گرجی بود. در آن زمان بود که به طور مساعدی ثبات ملیت گرجی شرقی (کارت) شکل گرفت که متعاقباً نقش یک وسیله پیوند در آفرینش ملیت گرجی را بازی کرد. این فرایند کمی بعد تکمیل شد. در سالهای ۳۳۰ ،مسحیت به عنوان دین رسمی ودولتی گرجستان اعلام شد. این دوره بر آغاز توسعه زیاد هنر و ادبیات دلالت دارد. اعضای انجمنهای عالیرتبه کارتلی و اگریسی، با ادبیات و فلسفه شرق و غرب به خوبی آشنایی داشتند. در میان آنها دانشمندان و فیلسوفان والا مقامی چون : پطر ایبریایی و ایونی لازی وجود داشتند. مسحیت ادبیات کهن گرجی را نابود کرد و شروع به ایجاد ادبیات مربوط به خود کرد که اغلب شامل آثار ترجمه شده بود. قدیمی‌ترین کتابها و سپس انجیلها و «وصیت نامه‌های قدیمی» از منشع یونانی و سریانی ترجمه شده اند. به زودی کارهای اصلی اغلب تاریخ انبیاء و قدیسین ظاهر شدند. « شهادت شوشانیک» گرجی قدیمی، در قرن پنجم نوشته شده است چنین کار دیگری از نویسنده‌ای گمنام تحت عنوان «شهادت استات متسختی» از قرن ششم به ما رسیده است. آثار معماری کلیسایی و نیز تعدادی ساختمان غیر مذهبی (برای مثال قلعه اوجارما) تا امروز پا بر جا مانده است.

საქართველო — ქვეყანა ევრაზიაში, კავკასიაში, შავი ზღვის აღმოსავლეთ სანაპიროზე. ესაზღვრება ჩრდილოეთიდან რუსეთი, სამხრეთიდან თურქეთი და სომხეთი, და სამხრეთ-აღმოსავლეთიდან აზერბაიჯანი. ტრანსკონტინენტური ქვეყანა სამხრეთაღმოსავლეთ ევროპისა და დასავლეთ აზიის გასაყარზე მდებარეობს, თუმცა სოციოპოლიტიკურად და კულტურულად ევროპის ნაწილია.

თანამედროვე საქართველოს ტერიტორია მუდმივად დასახლებული იყო ადრეული ქვის ხანიდან მოყოლებული. კლასიკურ ანტიკურ ხანაში აყვავდა ადრეული ქართული სახელმწიფოები კოლხეთი და იბერია, რამაც დასაბამი მისდა საერთო ქართულ კულტურასა და სახელმწიფოებრიობას. ქრისტიანობა გაბატონდა ადრეული III საუკუნიდან; ქვეყანა გაერთიანებული მონარქია გახდა 1008 წელს. თუმცა მას შემდეგ საქართველომ აღორძინებისა და დაცემის რამდენიმე პერიოდი განვლო სანამ XVI საუკუნეში რამდენიმე მცირე პოლიტიკურ ერთეულად დაიშლებოდა. იმპერიულმა რუსეთმა ქართული მიწები ნაწილ-ნაწილ დაიპყრო 1801—1866 წლებში. რუსეთის რევოლუციის შემდგომ აღდგენილი დამოუკიდებელი ქვეყანა — საქართველოს დემოკრატიული რესპუბლიკა (1918—21) ბოლშევიკების მსხვერპლი გახდა და 1922 წლიდან საბჭოთა კავშირის ნაწილად იქცა.

საქართველომ დამოუკიდებლობა კვლავ 1991 წელს მოიპოვა. სამოქალაქო ომისა და მკაცრი ეკონომიკური კრზისით გამოწვეული ქაოსის პერიოდის შემდეგ ქვეყანა შედარებით სტაბილური გახდა 1990-იანი წლების ბოლოს. 2003 წელს მომხდარი ვარდების (უსისხლო) რევოლუციით ქვეყნის სათავეში მოვიდა ახალი, პროდასავლური, რეფორმისტული მთავრობა. ახალი მთავრობის მისწრაფება ქვეყნის ნატოში გაწევრიანებასა და გამოყოფილი ტერიტორიების დაბრუნებისკენ რუსეთთან ურთიერთობას მკვეთრად აუარესებს. პარალელურად მიმდინარე სწრაფმა ეკონომიკურმა განვითარებმა ქვეყანა მნიშვნელოვანი ევრაზიული ენერგეტიკული პროექტების ეპიცენტრი გახადა.

საქართველო წარმომადგენლობითი დემოკრატიაა, ორგანიზებული როგორც უნიტარული, ნახევრად-საპრეზიდენტო რესპუბლიკა. ქვეყანა ამჟამად რამდენიმე საერთაშორისო ორგანიზაციის წევრია, მათ შორის გაეროს, ევროპის საბჭოს, სუამის, მსოფლიო სავაჭრო ორგანიზაციისა და შავი ზღვის ეკონომიკური თანამშრომლობის. საქართველო ასევე მიისწრაფვის ევროპის კავშირში ინტეგრაციასა და ჩრდილოატლანტიკურ ალიანსში გაწევრიანებას.

+ نوشته شده توسط hassan در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 و ساعت 11:52 |

نگاهي به نقش گرجيان در تاريخ ايران: يادگار ماندگار گرجي ها در نصف جهان


نويسنده: مهسا جزيني

    ايران سرزمين اقوام مختلفي است كه هريك داراي تاريخ، فرهنگ و فولكلور خاص و غني خاص خود هستند اما قرن هاست كه اين اقوام در كنار هم به صورت مسالمت آميز زندگي مي كنند.
    يكي از اين اقوام كه شايد كمتر شناخته شده است، قوم گرجي است كه در استان اصفهان بخصوص غرب آن زندگي مي كنند.در سال ۱۳۴۵ بيش از ۱۷ هزار و ۶۶۵ نفر گرجي در شهرستان فريدونشهر زندگي مي كردند، جمعيت بخش فريدونشهر به طور كلي ۲۳ هزار و ۳۶۳ نفر و جمعيت حومه (مياندشت) ۶۹ هزار و ۳۳ نفر گزارش شده است كه بيشتر گرجي ها نيز در اين ۲ منطقه (فريدونشهر و مياندشت) متمركز هستند.كوچاندن جمعي گرجي ها به ايران در قرن هفده ميلادي صورت گرفت. نقطه ورود گرجي ها به ايران از بدو تاسيس دودمان صفوي يعني سال ۹۰۷ قمري شروع شد.
    در سال هاي ۹۳۰ تا ۹۶۷ شاه طهماسب يكم ۴ بار به گرجستان لشكر كشي كرد كه در لشكركشي چهارم حدود ۳۰ هزار گرجي را روانه ايران كرد. به هرحال اين حملات موجب پرشدن خزاين صفويان و خرابي گرجستان و آوارگي گرجيان مي شد. اوج حملات صفويان به گرجستان در عصر شاه عباس اول بود. در اين حملات بيش از ۲۰۰ هزار گرجي به ايران كوچانده شدند.گرجياني كه به ايران كوچانده شدند در نواحي مختلفي همانند مازندران، فارس، قزوين و اصفهان ساكن شدند.
    گرچه در طول زمان تنها گرجيان اصفهان و آن هم دسته اي كه بعد ها به فريدن كوچيدند گرجي باقي ماندند و بقيه به دلايل مختلفي زبان و فرهنگ خود را فراموش كردند.گرجياني كه روانه ايران شدند به دليل لياقت ذاتي و صداقت و شايستگي به سرعت پله هاي ترقي را پيمودند. بسياري از آنها به بالاترين مقام هاي كشوري و لشكري دست يافتند كه در منابع به ليست طويلي از امرا و حكام گرجي در عصر صفوي برمي خوريم.
    از معروف ترين امرا و حكام گرجي كه مصدر خدمات ارزشمندي براي ايران شدند مي توان به ۱ـ الله وردي خان اوند ايلادزه سازنده پل الله وردي خان مشهور به سي وسه پل و نخستين سپهسالار شاه عباس و حاكم تمامي فارس ۲ـ امام قلي خان پسر الله وردي خان فاتح هرمز و حاكم فارس اشاره كرد. بسياري از گرجي ها نيز در زمينه ادبيات و نقاشي پيشرفت كردند.
    كشور گرجستان با ۳ كشور قدرتمند ايران، روس و عثماني هم مرز بود. مردمانش در كشمكش هاي دول مجاور خواه و ناخواه به جنگ كشيده مي شدند در زمان شاه طهماسب و شاه عباس اول و نادر شاه افشار ده ها خانوار گرجي و ارمني در نواحي مختلف ايران مانند گيلان- ساري- اصفهان- خوزستان و خراسان كوچ داده شدند و در هر منطقه در چندين مرحله پراكنده شدند. سخن از قوم كوچكي از اقوام مختلف ايران است كه در سال ۱۰۱۳ ق به خاطر بي آبي و آذوقه نداشتن دولت متجاوز عثماني و به منظور استفاده از نيروي انساني ، خانه و كاشانه آنها در (كاخِت) گرجستان به آتش كشيده شد و شاه عباس از ميان ۶۰ هزار خانوار گرجي و ارمني ۲۷ هزار خانوار را به گيلان و ۳ هزار خانوار را كه شماري از گرجيان نيز با آنها بودند به اصفهان فرستاد.
    گرجي ها ابتدا در قسمت شمالي زاينده رود، در عباس آباد مستقر شدند و در سال هاي بعد در طرف ديگر رودخانه (جلفاي كنوني) تغيير مكان دادند.
    در سال ۱۶۰۸ م گرجي ها به ۲ دسته تقسيم شدند و دسته اول به اشاره برخي از شاهزادگان گرجي كه با شاه عباس سوگند وفاداري ياد كرده بودند در خدمت دولت صفوي در امور سپاهي گري جذب و براي هميشه در اصفهان ماندند و بعد از چند سال زبان مادري خود را فراموش كردند و در ميان جامعه ايراني به تدريج هضم و جذب شدند و اكنون برخي از فرزندان آنان با فاميل هاي گرجي، گرجستاني و گرجيان وجود دارند.
    آثار باقيمانده از گرجيان زمان صفويان در كليسا هاي (جلفا) (وانك) (سورپ ميناس) و(سورپ نرسس) به صورت سنگ نبشته، هم به زبان گرجي و هم به زبان ارمني بر جاي مانده و درقبرستان عمومي جلفا تعدادي سنگ قبر گرجي ها با ۲ خط گرجي و ارمني مشاهده مي شود. دسته ديگر گرجي ها نيز به فريدونشهر رهسپار شدند . ارامنه در دنباله رودخانه هاي پرآب و دشت هاي حاصلخيز و گرجي ها در مناطق مرتفع و در دامنه كوهسار پوشيده از درختان جنگلي در كنار چشمه سارها مقيم شدند.
    اين مناطق كه پر از انواع شكار مخصوصاً بز، پاژن، قوچ و ميش و گراز بود براي تمام مسيحيان به خصوص گرجيان كه در فن تيراندازي مهارت داشتند سرزميني ايده آل بود. گرجي ها بعد از قبول اسلام، نظر به اينكه، ذاتاً مردمي جنگجو و بي باك بودند و در خدمت صفويان وفاداري مي كردند و در حفظ مقام قراولي قدرت و رشادت به خرج مي دادند، امنيت منطقه به آنها محول شد.
    زماني كه افغان ها براي چپاول منطقه حاصلخيز فريدن برخي از دهات را ويران كردند و كشتارهاي گروهي به راه انداختند، گرجي ها قبل از حمله به دشمن با يك برنامه صحيح و حساب شده در كمينگاه ها مستقر شدند و در جنگ خونيني كه ۳ روز طول كشيد بسياري از آنها را كشتند. گرجي هاي فريدونشهر تقريباً تا سال ۱۳۲۰ ش تمام رسوم و آداب و فرهنگ گرجستان را تا حدودي حفظ كرده بودند و از زماني كه راه ارتباطي داير و پاي شهر نشينان به اين منطقه باز شد گرجي ها با زبان پارسي آشنا شدند و در تمام مسائل فرهنگي، اجتماعي دوشادوش ديگر اقوام حركت كردند.
    * سنگ بناي نخستين شهر گرجي
    فريدونشهر كه مركز شهرستاني به همين نام در استان اصفهان است در گذشته هاي دور جزو منطقه پرتيكان از ايالت هاي مهم آريايي در ايران باستان به شمار مي رفته است. سنگ بناي اوليه اين شهر در سال ۱۰۱۳ به دست گرجي هايي كه از سوي شاه عباس اول به اين منطقه كوچانده شدند نهاده شد. از آنجا كه اين ناحيه داراي چراگاه هاي وسيع براي دام و نيز چشمه سارهاي فراوان بوده كه اكنون نيز بسياري از آنها مانند چشمه سنگي، چشمه گلاز، چشمه تاجعلي و… در شهر جريان دارند. ساكنان اوليه، اين منطقه را محيطي مناسب براي زندگي يافتند و رحل اقامت افكندند.
    نام اوليه فريدون شهر سوپلي به معناي زادگاه بوده، سپس به آخوره بالابه معني انتها يا آخر و سرانجام در سال ۱۳۴۰ به فريدونشهر تغيير يافت واكنون در فاصله ۱۸۰ كيلومتري غرب اصفهان با طول جغرافيايي
    ۵۰‎/۸ درجه وعرض جغرافيايي ۵۵‎/۳۲ درجه واقع و مركز شهرستان فريدونشهر است و با قرار گرفتن در ارتفاع ۲ هزار و ۶۷۰ متر از سطح دريا بلندترين شهر كشور و در واقع بام ايران به شمار مي آيد.
    اين شهر يك منطقه كوهستاني با زمستان هاي سرد و تابستان هاي معتدل بوده و از بارندگي هاي فراوان در طول ۶ ماه از سال برخوردار است. فريدونشهر با كوه هاي زيبا ومرتفعي احاطه شده كه مهم ترين آنها كوه ديد جري در شمال، كوه بيس كه در شمال شرقي وكوه تتره در جنوب بوده و وسعت شهر ۱۰ كيلومتر مربع است. فريدونشهر را به درستي شهر چهارفصل و طبيعت زيبا وديدني نام نهاده اند. كوه هاي سر به فلك كشيده، دشت هاي سر سبز و وسيع، چشمه سارهاي زيبا در جاي جاي اين شهر و اطراف آن همه و همه چشم نواز هر بيننده وهواي پاك آن روح افزاي هر جانداري است.
    جمعيت فريدونشهر در حدود ۱۴ هزار و ۸۲۳ نفر است كه شغل اكثريت آنها كشاورزي و دامداري است. زبان اصلي آنها گرجي است. اين زبان از ۳۳ حرف الفبا تشكيل شده و از زبان هاي قديمي و پرسابقه است. بسياري از محققان معتقدند ساخت سي وسه پل ( پل الله ورديخان ) اصفهان ملهم از تعداد حروف الفباي گرجي بوده است.
    * روستاي گرجي نشين چقيورت
    روستاي گرجي نشين چقيورت در فاصله تقريبي ۱۳ كيلومتري از مركز شهرستان و در سمت غرب فريدونشهر قرار دارد. هنگام ورود گرجي ها به اين روستا ترك ها در آن سكونت داشتند، وجود اسامي متعدد تركي همچون اصلان داغ، سخ بولاق، قراداش، قراگل، اغلي دره، قوروچاي، قوروشا وبولاغ و ... دليل اين مدعاست.
    نام اين روستا نيز ميراثي از ترك هاي ساكن اين روستاست كه از چخيورت يعني جايي كه در آن نواحي متعدد زندگي وجود دارد به چقيورت مبدل شده است.جمعيت اين روستا تا ۳۰ سال پيش صددرصد گرجي بوده اما به دليل مهاجرت مردم از نقاط ديگر، اكنون نزديك به نيمي از جمعيت روستا را غير گرجي ها تشكيل مي دهند.
    مسعود ميرزا ظل السلطان، فرزند ناصر الدين شاه در تاريخ مسعودي در وصف چقيورت چنين مي نويسد: « ده بسيار خوبي است، گرجي نشين است، شكارهاي عالم را شخص تصور مي كند در اينجاست. ده، بيست كوه بسيار بزرگ دارد، پر آب و علف، كبك و كبك دري به عدد ريگ در آنجاست من در شيراز و هزار جريب و مازندران هم آنقدر كبك نديده ام، خرس زياد دارد....»پيرامون وجه تسميه و علت نامگذاري چقيورت مطالب متعددي وجود دارد اما به يقين بايد گفت كلمه چقيورت يك كلمه تركي است.
    ظل السلطان فرزند ناصر الدين شاه در كتاب خود به نام تاريخ مسعودي به اين امر اشاره كرده است و نوشته كه اين كلمه در اصل چخور يعني گود بوده است.
    با توجه به اينكه چقيورت قبل از اسكان گرجي ها مسكن ترك ها بوده (دليل اين امر وجود مزارع و اماكن متعدد با اسامي تركي مانند شاوبولاغ، قوروشاوبولاغ، سخ بولاغ، قالين دره، اُغلي دره، اصلان داغ، قورو چاي، قراداش، قرچيقاي، آق لي، قراغ و ... است) در تركي بودن كلمه شكي نيست اما استدلال مسعود ميرزا مانند ظل السلطان ميرزا چندان صحيح نيست و به نظر مي رسد صحيح ترين كلمه چخ يورت باشد كه به مرور به چقيورت مبدل شده است.
    چخ يعني زياد و يورت چراگاه يا جايي كه براي چرا و سكونت چادر يا سكنا برپا شود با توجه به اين كه در اين روستا در گذشته درگوشه و كنار چراگاه هاي متعددي وجود داشته كه آثار بسياري از آنها اكنون در آق لي، قوروچاي، كاركوا و.... هنوز وجود دارد به نظر مي رسد تسميه اخير صحيح تر باشد. گرچه نبايد فراموش شود كه اين مهاجرت در سال هاي بعد نيز ادامه داشته است.
    به نظر مي رسد چقيورت قبل از سكونت گرجي ها در آن دردوره هايي، مسكن ۲ گروه لر و ترك بوده است.
    وجود سنگ قبرهايي منصوب به لرها در گوشه و كنار و اسامي متعدد موجود و همچنين اسامي فراوان تركي دليل اين مدعاست. ولي اينكه كدام يك مقدم و كدام يك مؤخر بوده اند به درستي مشخص نيست گرچه مؤخر بودن ترك ها شايد صحيح تر باشد.
    امري كه چقيورت را از بسياري از روستاهاي همجوار مجزا و برجسته مي سازد اين است كه براي نخستين بار در ميان تمامي روستاهاي منطقه در منابع و كتب قديمي به اين روستا اشاره شده است. چقيورت ملك شخصي ظل السلطان و از مهم ترين شكارگاه هاي وي بوده است.
    چقيورت به دليل داشتن كوه هاي زياد و پر آب و علف بودن، محل زندگي و حيات گونه هاي مختلف جانوري از جمله قوچ و ميش و بز كوهي بوده است كه اين امر موجب جلب توجه خوانين و بزرگان و خاندان سلطنتي ازجمله قاجاريه بوده است و همين امر سبب كاهش بسيار شديد و حتي انقراض نسل آنها در چقيورت شده است. 

magiran.com > روزنامه ايران > شماره 3869 4/12/86 

 

+ نوشته شده توسط hassan در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 12:0 |

گرجستان

حكومت : جمهوری
مساحت : 69،700  كیلومترمربع    
جمعیت :   4,693,892  نفر          
رشد سالانه جمعیت : 36/0 -درصد   

 پایتخت : تفلیس    
زبان   : گرجی – ارمنی
دین : مسیحی 
واحد پول : لاری  

 

     گرجستان در سال 1991 و به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی  مستقل شد. این كشور كوهستانی در جنوب قفقاز واقع شده و  30درصدمساحت آن را جنگل می پوشاند. آب و هوا در كناره  دریای سیاه معتدل و در ارتفاعات قفقاز همراه با یخ و  برف دائمی است. پیشرفت این كشور در صنایع فلزی و ماشین  سازی می باشد. در دشت حاصلخیز« كولخیدا»‌  محصولاتی نظیرمركبات ، چای ،انگور و تنباكو كشت  می شود


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط hassan در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 و ساعت 16:11 |