![]() |
در جهان امروز، اگرچه ديروز را بدرقه ميكنيم و به استقبال فردا ره ميسپاريم، اما از گذشته زمان به حال زمان و از حال زمان به آينده، دقايقي در ذهن نقش ميبندد كه گرچه محصول دقيقههاست، اما در مقام محصول و عقل تجربي،در ساحت عقل فعال آدمي نقش ميبندد و گستره معرفت انسان را فراخ ميكند.
انعكاس اساسي برخورد قدرتهاي بزرگ در تمام مقاطع تاريخي بيان كننده آن است كه در پايان تمام تعارضها و تهاجمهاي گرم و سرد ميان قدرتهاي بزرگ ، تعاملات معطوف به منافع، بر سر ميز مذاكره شكل ميگيرد و براساس فرمول «منابع –منافع» هر يك سهم خود را از «خوان قدرت» برميگيرند. كنفرانسهاي يالتا،پوتسدام و تهران هنوز هم در گوشهاي از متن هوشيارانه تاريخ بشر نقش بسته و تصويري ظريف بر آن رسم كرده است. در ايستگاه پاياني تمامي منازعات بينالمللي در سطح كنشگران درجه نخست جامعه جهاني، «تقسيم غنايم» و ذبح شدن حقوق ملتها در معبد زد و بندهاي بينالمللي قدرتهاي مسلط را شاهد بودهايم.
در اين مسير است كه كنشگران فعال در عرصه بين المللي با اتخاذ منشوري از ادبيات مدبرانه، اقدامات قاطعانه و ديپلماسي هوشمندانه، وارد عمل ميشوند.
ماجراي گرجستان و ارتباط آن با پرونده هستهاي ايران، اين روزها ما را به مرور اين «دريچه نظر» و «زاويه ديد» مناسب با آن واداشته است.
پرونده هستهاي ايران امروز انعكاس دهنده تمام تلاشها براي مديريت اعمال زور عليه جمهوري اسلامي ايران است. حقيقت صحنه سياست در عصري كه دوران گذار بينالمللي را تجربه ميكند هنوز هم انعكاس دهنده اين واقعيت است كه «قدرت» در وجود سخت، نرم و هوشمندانه آن است كه حرف اول و آخر را در معاملات بينالمللي عرضه ميدارد.
آمريكاييها به خاورميانه مدرن در مقام قلب به خاور نزديك بزرگ ميانديشند و عملياتي موزاييكي را در گستره به هم فشرده موضوعها و مسائل منطقهاي موثر در قدرت بينالمللي خود، در اين منطقه دنبال ميكنند.
«مركز نگاه» آمريكاييها ايران است و به تبع اين نگاه و مهمتر از آن منافع قدرتهاي بزرگ حتي از منظر ژئوپليتيكي و ژئواستراتژيكي ايران است.
عمق استراتژيك تحكيم قدرت بينالمللي آمريكا در قرن 21 و تثبيت ابر قدرتي قرن بيستمي آن در آغاز هزاره سوم در گرو مديريت منطقه عملياتي ايران است. از منظر آنان ايران، گره خاورميانه است و «زاويه ديد» آمريكاييها متوجه مديريت اعمال فشار بينالمللي عليه جمهوري اسلامي ايران است تا با تغيير حكومت يا پيشتر از آن تغيير رفتار حكومت حاكم بر ايران، به گونهاي عمل كند كه هزينههاي برخورد با ايران را سرشكن كند و آينده تاريخ ارتباط در ملت ايران و آمريكا را نيز بيش از اين مخدوش نسازد.
لذا، آمريكاييها بسيار محتاط به اين گره كورخاورميانه – ايران – نزديك ميشوند و آمريكاييها به نيكي ميدانند كه اگر بيمحابا به ايران اين قلب تپنده خاورميانه نزديك شوند چيني تنهايي آنها در منطقه و نظام بينالملل ترك خواهد خورد و بيم آن دارند كه تبعات اين ترك عظيم ناشي از حمله به ايران به هيچ وجه قابل مديريت نباشد. از همين روست كه در پي حائلبندي در اطراف ايران برآمدهاند.
در اين فراز از تاريخ، عبور آمريكا از حلقههاي محاصره و ورود به سطح اصطكاك شديد مواضع خود با روسيه در گرجستان اين بخش از تحركات آمريكا و روسيه را وارد مرحله تعارض كرده است.
اين سطح معارضه بين آمريكا و روسيه حاوي نكات مهمي است كه با عنايت به ادبيات روسها و اخذ موضع مرتبط با پرونده هستهاي ايران از طرف روسها، نبايد از نظر دور داشته شود.
1 - گرجستان حياط خلوت امنيتي روسها و دروازه ورودي به آستانه تهديد امنيت ملي روسيه است.
2 - آمريكا در پي آن است كه تأخر موجود ميان اروپا و روسيه را به سمت شكاف حياتي در دوره جديد تبديل كند و با بهرهمندي از قدرت هوشمندانه در راستاي بهبود روابط از فرصت احتمالي حضور اوباما در كاخ سفيد در همگرايي بيشتر آمريكا و اروپا استفاده كند.
3 - انتقال لبه اصطكاك معارضه آمريكا- روسيه به غرب – روسيه در دستور كار ايالات متحده قرار گرفته است. بحران گرجستان اين سطح اصطكاك را افزايش و از سطح روسيه – آمريكا، به سمت روسيه – غرب، مديريت ميكند.
4 - آمريكاييها در جهت انتقال مركز نگاه افكار عمومي از خاورميانه مياني- ايران، افغانستان، عراق، سوريه ، لبنان، اسرائيل و... - وخاورميانه جنوبي- كشورهاي حاشيه جنوبي خليجفارس- به خاورميانه شمالي در گستره خاورميانه مدرن بر آن شدهاند كه از ماجراي گرجستان بهره برند و با استفاده از فرصت حاصله، خاكريز اصطكاك خود را با افكار عمومي نخبگان در منطقه خاورميانه مياني به خاورميانه شمالي منتقل كنند.
5 - با بحران گرجستان، آمريكاييها حيثيت امنيتي بينالمللي روسها را به ميدان نبرد كشاندند و تنها در برابر آن پرستيژ سياسي خود را به ميدان آوردند. با ورود به بحران گرجستان است كه
الف) قرارداد سپر دفاع موشكي با لهستان به امضا ميرسد.
ب) افزايش حجم عملياتي تحريمها عليه جمهوري اسلامي ايران در پرتو صدور قطعنامهها و تحريمهاي خارج از چارچوب شوراي امنيت مديريت ميشود.
پ) به رغم مخالفتهاي جدي مردم، علما و نخبگان عراق، پيش نويس پيمان امنيتي آمريكا و عراق مورد عنايت جدي قرار ميگيرد.
ت) نگاهها از غزه و بحران حماس و فتح، بحران دولت در اسرائيل، ماجراي لبنان و تشكيل دولت وحدت ملي و ... برگرفته ميشود.
ث) و... آمريكا در خاكريزي چند قدم جلوتر، روسيه را در موضع اعلام تلويحي معامله بر سر پرونده هستهاي ايران قرار ميدهد.
روسها در واكنشي ناپخته با تمام زيركيهاي پوتين دست خود را رو ميكنند. لاوروف سريعا اعلام ميكند كه به موازات بحران گرجستان، پرونده هستهاي ايران نيز روي ميز قرار دارد و اين پيام را در اين بيان كه فشار بر روسيه در گرجستان در رويكرد روسيه به پرونده هستهاي ايران تاثيرگذار است، پنهان ميكندكه روسيه حاضر است با برگ ايران در گرجستان با آمريكا به معامله نشيند.
پوتين بسيار زيركانه در موضع گيري خود تلاش دارد، به پوشش اين اقدام ابزارگرايانه روسها در برابر ايران مبادرت ورزد. او سطح بحران گرجستان را در نگرش تقليلگرا و منفعلانه به هدف تاثيرگذاري نو محافظهكاران در انتخابات نوامبر 2008 آمريكا كاهش ميدهد. در همين حال روسها اعلام ميدارند آمادهاند تا در تعاملات پيش روي كشورهاي موسوم به 1+5 در پرونده هستهاي ايران همراه شوند و از سويي ديگر باز شاهد ادبيات حمايتي روسها از ايران در حد محدود تعريف شدهاي هستيم كه در آن بر مذاكره به عنوان راه حل نهايي پرونده هستهاي ايران تاكيد دارد.
همگي اينها از شكنندگي مواضع روسها در قبال ايران نشان دارد؛ روسهايي كه در صحنه عمل، سه قطعنامه عليه ايران را امضا كردهاند. اين تجربه بار ديگر نشان ميدهد كه گفتار و گفتمان با وجود شباهت آنها با يكديگر، دو سطح متفاوت هستند.
روسها در سطح گفتار با گزينش ادبيات زيركانه- نه مدبرانه-با ايران سخن ميگويند، ولي در سطح اقدامات قاطعانه به «عمل» در راستاي بالا بردن قدرت بازيگري خود در جهت گرفتن امتياز بيشتر در سطوح مورد علاقه روسيه، بر ميآيند.
بايد منتظر ديپلماسي فعال روسها در هر دو سطح باشيم. در جبهه «ادبيات زيركانه» بار ديگر روسها ما را به پشتيبانيهاي خود در «سطح گفتار» مشغول خواهند كرد و در جبهه «اقدامات قاطعانه» بار ديگر همراهي- حداقلي خود را – با آمريكاييها به نمايش خواهند گذاشت.
بحران گرجستان براي ما شمشيري دو لبه است. بايد از فرصت حاصل از آن استفاده كرد. ولي به آن دل نبست و نه حتي به آن دل نبست كه مواظب بود تا در ايستگاه پيامدهاي اين بحران پس از مرحله فروكش، توسط قدرتهاي بزرگ ذبح نشد. آمريكاييها رو در روي ما ايستادهاند، روسها در پشت سر ما عمل ميكنند و انگليسيها همواره از پهلو به ما ضربه زدهاند. قدرتهاي بزرگ همواره با يكديگر به پاي ميز معامله مينشينند و بر سر منافع ما در حوزه افزايش سطح قدرت خويش به زد و بند ميپردازند.
منبع همشهری آنلاین



